|
ملتهای خوشبخت تاریخ ندارند حافظ گمشده را با غمت ای یار
عزیز اتحادیست که در عهد قدیم
افتادست Step in the Same River Twice سعدیا پیکر
مطبوع برای نظرست عیب شیرین دهنان نیست که خون می ریزند جرم صاحب نظران است که دل می بندند مجلس یار چو بی ناله سعدی خوش نیست شمع می گرید و نظارگیان می خندند یک دو جامم دی سحر گه اتفاق افتاده بود وز لب ساقی شرابم در مذاق
افتاده بود از سر مستی دگر با شاهد عهد
شباب رجعتی می خواستم لیکن طلاق
افتاده بود سعدی دو چیز
خواهد در موسم زمستان مسلمانان مرا وقتی دلی بود که با وی گفتمی گر مشکلی بود به گردابی چو می افتادم از غم به تدبیرش امید ساحلی بود مرا تا عشق تعلیم سخن کرد حدیثم نکته هر محفلی بود مگو دیگر که حافظ نکته دان است که ما دیدیم و محکم جاهلی بود نظرات شما دلیل ادامه کار است I am not Iranain AMERICAN DREAM رویای آمریکایی مشغول عشق
جانان گر عاشقیست صادق در روز
تیرباران باید که سر نخارد Life is not fair دریغا عیش
شبگیری که در خواب سحر بگذشت ندانی قدر
وقت الی مگر وقتی که در مانی ملول از
همرهان بودن طریق کاروانی نیست بکش دشواری
منزل بیاد عهد آسانی من ارچه عاشقم و رند و نامه سیاه هزار شکر که یاران شهر بی گنهند من رها همگان را به دیدن و بوییدن زیبایی و آنچه که در خفا می پرستند دعوت می کنم. و شما ای سرداران خاکستری در اعماق جهالت غوطه می زنید. عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدای ما همه بنده و این قوم خداوندانند + نوشته شده در 14:39 توسط رها |
|
| |||||