تبليغاتX
پسران من

پسران من


ملتهای خوشبخت تاریخ ندارند






حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز

 

اتحادیست که در عهد قدیم افتادست




نظرات شما دلیل ادامه کار است
--------------------------------------------------------------------
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند به فتراک جفا دل​ها چو بربندند بربندند به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند ز چشمم لعل رمانی چو می​خندند می​بارند دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند  
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند ز زلف عنبرین جان​ها چو بگشایند بفشانند نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند ز رویم راز پنهانی چو می​بینند می​خوانند ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند بدین درگاه حافظ را چو می​خوانند می​رانند که با این درد اگر دربند درمانند درمانند







You Can Never

Step in the Same


River


Twice


 

سعدیا پیکر مطبوع برای نظرست

 
گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر




عیب شیرین دهنان نیست که خون می ریزند

جرم صاحب نظران است که دل می بندند

مجلس یار چو بی ناله سعدی خوش نیست

شمع می گرید و نظارگیان می خندند






یک دو جامم دی سحر گه اتفاق افتاده بود

وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود

از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب

رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود





ترسم نکند لیلی هرگز به وفا میلی

تا خون دل مجنون از دیده نپالاید




سعدی دو چیز خواهد در موسم زمستان

یا آفتاب رویی یا رو به آفتابی 






صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی

سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی






کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم




نظرات شما دلیل ادامه کار است





مسلمانان مرا وقتی دلی بود  که با وی گفتمی گر مشکلی بود

به گردابی چو می افتادم از غم  به تدبیرش امید ساحلی بود

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد  حدیثم نکته هر محفلی بود

مگو دیگر که حافظ نکته  دان است  که ما دیدیم و محکم جاهلی بود







نظرات شما دلیل ادامه کار است






I am not Iranain



در رابطه با چگونگی ادامه این سایت نظر دهید




AMERICAN DREAM

رویای آمریکایی



 

مشغول عشق جانان گر عاشقیست صادق

 

در روز تیرباران باید که سر نخارد





Life is not fair








 

دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت

ندانی قدر وقت الی مگر وقتی که در مانی

ملول از همرهان بودن طریق کاروانی نیست

بکش دشواری منزل بیاد عهد آسانی






وقت شناسی و تصور





که مرا دیده بر ارادت اوست:


 




من ارچه عاشقم و رند و نامه سیاه

هزار شکر که یاران شهر بی گنهند

Waiting for your kind comments



 

 

 

 

 

 

من رها همگان را به دیدن و بوییدن زیبایی و آنچه که در خفا

می پرستند دعوت می کنم. و شما ای سرداران خاکستری در اعماق

جهالت غوطه می زنید.

عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدای

ما همه بنده و این قوم خداوندانند


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 14:39 توسط رها |


X


Home
Email
Night Skin

Archives

خرداد 1387




Links

زیبا ترین دخترها و پسرها...
مرجع وبهای پسران خوشگل
من و پسرها
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :